ایشون هیدی هستن برادر زاده ام.قبل از دنیا اومدن رونیا سلطان قلبم بود.امروز تولدشه و بزرگترین آرزوش رو برآورده کردیم و برادرم براش یه خرگوش خرید.هر وقت بغلش میکردم میگفتم یعنی میشه یه روزم دختر خودمو بغل کنم و این اندازه دوستش داشته باشم الان هیدی صدر اعظم و رونیا سلطان قلبم شدن.
+ ممنون از احوا
برچسب: هیدی, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25
برادرم برای تولد هیدی (hedi) یه خرگوش ناز گرفته.اول رفتم خونه و خرگوش رو دست هیدی دیدم فکر کردم عروسکه اما دقت که کردم دیدم نه این یه خرگوش واقعیه.خیلی ناراحت شدم که خرگوش واقعیه چون هیدی خیلی دوستش داره و مدام خرگوش رو مثل بچه تو بغلش نگه داشته به زور بهش غذا میده میخوابوندش و نازش میده.البته هنوز
ف: نرگس بنظرت کارمون درسته؟
من :کدوم کار؟
ف: اینکه اینقدر اذیتشون میکنیم
من: کدوم اذیت من که کاری به کارشون ندارم مشکل از خودشونه میخوان تو کار من فضولی نکنن تا منم سرکارشون نزام
ف: باز من فکر میکنم ما نباید مثل اونا باشیم
من: ف مگه یادت رفته که گزارشت رو دادن خداییش بعدش دلت خنک نشد؟
ف: خوب اره
من:
برچسب: روزمره, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17
+بعدا نوشت:
این ساعت برنارد که من میخوام ورژن جدیدشه زمان رو عقب و جلو هم میبره
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:41
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:41
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:41
- التماست میکنم کاراتو سر وقت انجام بده رو هم تلنبارشون نکن.
- قول بده کاراتو سر وقت انجام بدی رو هم تلنبارشون نکنی.
+ 
- 
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:41
برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 2:13